تبليغاتX
من و دل

من و دل

مردآواز سرزمین مادریم...رفت...

دوواره آسمانه دیل پورابو

دوواره آسمانه دیل پورابو...

باورش برام خیلی سخته خیلی...صداش و نگاه مهربونش توی خاطرم هست وقتی سالها قبل کنارش نشستم و بهم گفت:"دختر برگرد بیا همینجا ساکن شو اینقدر حرف دارم براگفتن که من میگم و تو بنویس...و نرفتم و نرفتم تا رفت...بهم ميگفت اينقدر زيادن كه بايد روزها بياي بشيني كنارم تا برات بگم...ميگفت چيزايي دارم درباره موسيقي كه حاصل سالها تحقيقمه...واي بر من كه چرا برنگشتم استاد....

ماه منيرشو چقد دوس داشت...كتابشوقبل گرفتن مجوزشايد حدودسال86 وقتي آمادش داشت ميكرد برا ي چاپ و مجوز وقتي رفتم پيشش بهم نشون داد صفحه اولش نوشته بود"تقديم به ماه منيرم...." الان ديگه كنارش تا هميشه براش آواز ميخونه واون هم با عشق گوش ميده...

توی این ماه دو تا از هنرمندای عزیز شهرمون رو از دست دادیم.."امیر بدر طالعی" عزیزهمجوارآرامگاه استاد نازنینم "فریدون پور رضا "توي قطعه هنرمندان شهر بارانهاي نقره ايم رشت زيبا هر لحظه شنونده آوازهای نخوانده اش است...آوازهایی که سالها توی سینش موندو نشد...یادش بخیر وقتی از گوشه ها میگفت .ووو..گوشه اصفهانك چقدر براش حرف داشت...

استاد نازنین...ميدانم كه "در اجراي آخرت آنقدر تشويقت كردند ولي تو ديگر نخواندي...."

تا همیشه یادت جاودان.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیتانوشت:

۱۰سال کم نیست..."...دوستت دارم..."

+91/01/24ساعت11:42واگویه ای از بیتابانوی جنگل ودریا |
منم بیتا خوب ببین...!!

بگذار تمام تو شوم در این ناتمامم...بگذارسرگردان نگاهت باشم در این دنیایی که فقط "خوب"ی ها می ماند و بس...بگذار از دریچه ی نگاه تو بنگرم لبخند ماه را...بگذار در کنار تو آرام بگیرم لحظه های بیتابیم را...نبودنهایت ویران می کند این دل پریشانم را...وغم داشتن هایت تمام می کند خنده هایم را ...و نگاهت وقتی دزدانه به همه چیز هست و من خودم را از چشمانت قایم میکنم...

بگذار در تو تمام شوم...می شنوی؟؟تمام شوم...و با نگاهت همیشه نگاه کنم...چشمانت لبریز خواستنهای من است وقتی نابود می کند تمام بود و نبودهایم را ...زمزمه های دوستت دارم "من"...جوابهای دوستت دارم "تو" ...نمی روند از خاطرم همنفس...اگر دستهایت که با تلنگری می سوزاند وجود خسته ام را در دست بگیرم ویران می شود همه ی حصار تنهاییم این رامی دانی؟؟

هم بغض و هم ترانه ی من این روزها دلتنگی هایم تمامم کرد خوب می دانی...لحظه هایم را دیدی...آه هایم را شنیدی ...چشمانم..نفسهایم..دلهره هایم..و تمام واگویه هایم را در چشمم خواندی خوب تر از هر خوب دیگری ...و نزدیکتر از هر نزدیکتری...نمی خواهم این پریشانیت را...قول می دهم نباشم غمگین..تو هم قول بده ...یه جا جام نزاری که وگرنه تمام می شوم ...می فهمی؟؟رها بشم از اون بالا با سر می خورم زمین ...خودت دیدی زمین خوردنمو...اونوقت بیا و جمعش کن..."بیتا" میمونه و هزاران کلمه و تلنگرهایی که هیچ وقت تموم نمیشن...میخوام بشم ...

تنهام نزار بهت نیاز دارم به تمام حضورت به تمام مهربونیت به تمام امیدهایی که بهم میدی تنهام نزار 

برای همه چیز ازت ممنونم...این خطاکار چیزی غیر از تشکر نداره... ببخشش به همین سادگی...  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بیتانوشت:در ابتدای هر چیز فقط "تو"را دوست می دارم تا انتهای هر چیز...نوروزت مبارک

نورزوتان خجسته...

+91/01/02ساعت16:0واگویه ای از بیتابانوی جنگل ودریا |
خاطره کتاب دلم..

 


می خواهم بنویسم 

تو را درهزاران هزار صفحه

وتیراژت رابالای هزاران هزار نسخه

طرح جلدت را آبی آسمان

با نقش یاد

ونوبت چاپت را اولین و آخرین

در چاپخانه دل

با حق چاپ محفوظ

 

...دوستــــــت دارم...

 

+90/11/25ساعت11:25واگویه ای از بیتابانوی جنگل ودریا |